Loading...

شعر درمانی /

شعر درمانی
شعردرمانی یکی از شاخه‌های هنر معناگرا شمرده می‌شود. قدمت آن به بلندای اولین سروده‌ها و آهنگ‌های قبیله‌های بدوی در کنار آتش است. شعر درمانی از تکنیکهای هنر درمانی خلاق است که از قدیم در شکل اوراد و دعا برای شفا استفاده می شد و امروزه ابزاری برای بینش است.

امروزه، شعردرمانی poetry therapy یکی از شاخه‌های هنر معناگرا شمرده می‌شود. قدمت این رشته، به بلندای اولین سروده‌ها و آهنگ‌های قبیله‌های بدوی در کنار آتش است. شعر درمانی از تکنیکهای هنر درمانی خلاق است که از قدیم و حتی قبل از تاریخ خط در شکل اوراد و اذکار و دعا برای شفا و درمان استفاده می شد و امروزه ابزاری برای بیان و بینش است.

 

   در شعر درمانی فرد سعی می کند تمام احساسات و اندیشه‌ های آزار دهنده خود را در قالب کلمات و به شکل شعر مطرح کند، در این شیوه فرد به طور ناخودآگاه تمام اوصاف و رفتارها و علل ناکامی های خود را که حالا مسبب بروز نشانه هایی از بیماری روانی در او شده است را در قالب واژگان و از طریق توصیف و خیال پردازی های آزادانه مطرح می‌کند. او می‌تواند فردی را توصیف کند و تمام گله و گذاری های خود را از او بکند و شعرش را هم بدون پیش آمد مشکلی در جمع بخواند این شیوه، اثر گذاری غیر مستقیم دیگری هم دارد؛ شنیدن اشعاری که به این شیوه سروده شده اند کم کم به مخاطبان مورد روان درمانی کمک می‌کند که چگونه خود را از بار غم‌ها تخلیه و حتی چگونه با مشکلات خود برخورد کنند و چون در این شیوه فرد، شخص خاصی را به عنوان مسبب ناراحتی اش معرفی نمی‌کند قطعا مشکلی هم گریبان اطرافیان بیمار را نمی‌گیرد.

 

در نهایت موزون بودن شعر نیز به کمک می‌آید و تلاش برای حفظ فرم و رعایت قافیه و بازی با کلمات برای زیباتر ساختن در فرد نوعی تعالی و وسیع تر اندیشی ایجاد می‌کند؛ او تمام حرف هایش را بدون آنکه مجبور بوده باشد اعتراف کند تجربیات تلخ خودش است، بدون آنکه مجبور باشد انگشت اتهام به سوی کسی که او را رنجانده نشانه رود با صدای بلند و در جمع مطرح می‌کند و اینگونه خود را تخلیه می‌کند و به حس خوشایندی از سلامت روانی دست می‌یابد.

 

درآمدی بر سابقه و شیوه‌های شعر درمانی در ایران و جهان

   حافظ بواسطه روح امیدواری موجود در شعرش و ستیز دایمی که با اهالی ریا دارد و خود تشویق و تسکینی برای ادامه حیات بهتر و تلاش برای ساختن دنیای نو است، کنار دعوت او به خوش باشی و غنیمت شمردن حال یکی از بهترین نمونه‌های شعر درمانی برای مخاطبان خاص می‌تواند باشد. مولانا به شهادت بیشتر روانکاوان شعر پژوهش نمونه‌ای عالی برای شعر درمانی ست با این توضیح که به نظر نگارنده نه تنها مولانا بلکه قسمت عمده‌ای از ادبیات کلاسیک ما بواسطه فاصله زبانی پیش آمده باید به نوعی باز آفرینی شده و روان درمانگر مسلط به ادبیات از این باز تعریف‌ها در ارتباط‌ گیری مؤثر تری با نسل حاضر استفاده کند. خیام پاسخ بشر همیشه به پرسش‌های معنوی بزرگی ست که با دعوت به حال و زیستن آگاهینه، در خوب شدن احوال ما تاثر بسزایی داشته است. هنوز هم در افواه کلام بسیاری از رباعیاتش حسن خطام درد‌ها و دغدغه‌های مرگ آلوده بسیاری ست: «خوبی و بدی که در نهاد بشر است / شادی و غمی که در امید و خطر است / با چرخ مکن حواله که در ره عقل / چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است» سبک هندی با تک بیت‌ها و مصاریع صاعقه وارش بخصوص در شیوه‌های اریکسونی جایگاه ویژه‌ای می‌تواند داشته باشد: «دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز/ پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش» یا این بیت مهدی سهیلی: «جدایی تا نیافتد دوست قدر دوست کی داند / شکسته استخوان داند بهای مومیایی را» هر چند شعر دهه‌های اخیر بخصوص بعد از بیست و هشت مرداد سی و دو شعری عمؤمن سیاه و غم آلود است اما چهره‌های اندیشه‌ورز بزرگی چون سهراب سپهری از این مرز گذشته‌اند: «من نمی‌دانم / که چرا می‌گویند اسب حیوان نجیبی است / کبوتر زیباست / و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست/ گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد/ چشمها را باید شست جور دیگر باید دید»

 

***

 

   آن هنگام که متون کهن اساطیری و آیینی به عنوان ناجیان روح بشری با پیش فرض گناهکاری و آزردگی ازلی آن، در تعلیم و تعلم به کار برده می‌شدند و چیزی به نام DIDACTIC LITERATURE حصول اولیه‌اش را در کلیساها و مجامع مختلف دینی به دست می‌آورد یکی از قدیمی‌ترین کتاب های آیینی با این عبارت آغاز می‌شد: «و نخست کلمه بود و کلمه خدا بود...» که اشاره به آفرینندگی کلمه دارد، اشاره به اینکه هستی بخش است و واج‌های همگون و ناهمگون در کنار هم گاه به مجموعه‌ای می‌رسند که با ترکیب دیگرهمشکلانش می‌تواند جهانی را زیر سلطه خود داشته باشد. پس لابد بی‌خود و بی‌دلیل نیست که پسینیانی چون کابالیست‌ها، از کلمه راز می‌طلبند و کلمه را خود عین راز می‌دانند و حتی در همین ایران خودمان حروف در جوارح انسانی کالبد می‌گرفتند و جمال آنها جمال اکمل انسانی بود در مقام تظاهر: «حروفیه، حروف را در صورت های زیبایی متجلی دانسته، زیبا رویان را مقدس و شایسته عشق ورزی می‌پنداشتند و عقیده داشتند که خداوند عرش و سدره المنتهی را در خط چهره آدمی مستتر ساخته است و معراج حضرت ختمی مرتبت(ص)، دریافتن خطوط سیمای خود و مشاهده جمال‌الله است.» حتی راز کلمه و تجلی آن در خواندن و نوشتن، رازی ست که در تفکر باستانی مانوی از دیوان آموخته شده است و دنیای دیوان دنیای سحر و جادوست، دنیای دئووه (خدایگانی: در میان قوم‌های هند واروپایی و بویژه میان آریاییان هندوایرانی خدایان به دو دسته اسورا(asura)  و دیوا (daeva) تقسیم می‌شدند. در زبان‌های ایرانی «س» به «هـ» و اسورا به اهورا تبدیل شد.) شاید شنیده اید که در اسطوره آفرینش مانوی چون لشکر نور بر دیوان ظلمات چیره می‌شود و دیوانی بسیار اسیر می‌شوند، شرط آزادی این دیوان آموختن خواندن و نوشتن (کلمه) به لشکر روشنایی‌ست!«کلمه جان دارد...». در فرهنگ اسلامی، نیز روایات بسیاری در راز آلودگی کلام و سر بیان آمده است که پیامبر خاتم می‌فرماید: «إنّ من البیان لسحرا و إنّ من الشّعر لحکما...» و شاید از این روست که ساحری و شاعری در زبان عرب همنشین هم بودند و قدرت عجیب شعر (به مفهوم کلی شعر و داستان، نویسنده و شاعر) تا بدانجاست که عرب، حتی بعد از حضور اسلام، در نفی اعجاب سرایندگان معلقات خود نیست و چون از علی(ع) می‌پرسند بزرگترین شاعر عرب کدام است می‌گوید: «اِمرُؤُالقَیس آن پادشان گمراهان!»

 

 

شعر به مثابه درمان

 

   شعر درمانی که شیوه‌ای در رشد و بهبودی روحی افراد تلقی شده است شاید ریشه در مراسم مذهبی شمن‌هایی داشته باشد که از شعر در مراسم‌ آیینی خود استفاده می‌کردند و آن را محافظی برای روح می‌پنداشتند. مدارک مثبوت کاوش‌های باستانی نشان می‌دهد که در هزاره چهارم قبل از میلاد در میان مصریان باستان کلماتی را روی برگ‌های پاپیروس می‌نوشتند و بعد از حل کردن آن در معجونی خاص به بیمار می‌دادند و معتقد بودند که درمان سریع از این طریق امکان می‌پذیرد. حتی بیش از هزار سال پیش از مسیح از پسر بچه‌ای به نام دیوید یاد می‌شود که موسیقی شبانی خاصی داشت با تلفیق شعرهایی سحرانگیز که تأثیر درمانی بر مخاطب داشت. این افسانه‌ها همه حاکی از آن تفکر باستانی سحرمحور واژه – شعر در ذهنیت ناخودآگاه انسان قدیم است؛ اما از لحاظ مستندات تاریخی برای نخستین بار شخصی به نام سورانوس از روانشناسان روم باستان در سده‌های اولیه بعد از میلاد است که تراژدی‌های نمایشنامه های خود را برای بیماران افسرده تجویز می‌کرد.[و نمایشنامه‌های باستانی اغلب به شعر بوده‌اند.] ناگفته نماند که سابقه اساطیری این امر در باور یونانیان بوده است که آپولو خدای شعر و موسیقی را همزمان خدای دارو و درمان نیز می‌پنداشتند و درمان نیز از آن روست و پگاسوس (اسب بالداری که به المپ پرواز می‌کند) نماد شعر و پرواز ذهن شاعرانه است. اسبی که در صور فلکی نیز به فرس العظیم مشهور است و حتی اسب بالدار روی جام خسرو پرویز هم در دوره ساسانیان می‌تواند از نفوذ همین اسطوره با باور خاور خبر دهد.

 

برای قرون متمادی رابطه بین شعر و طب مهم و از منظر متفکران قابل بررسی بوده است اما زمانی که بنجامین فرانکلین به سال 1751 نخستین بیمارستان در ایالات متحده امریکا را در پنسیلوانیا تأسیس کرد در بخش درمان‌های جانبی خود از خواندن و نوشتن و انتشار ضابطه‌مند این نوشته‌ها به عنوان نوعی درمان روحی بیماران استفاده کرد بعد از آن بود که پدر روانشناسی امریکا بنجامین راش شعر و موسیقی را به عنوان درمان جانبی مفید دانسته و تجویز کرد.

«شعر– نوشتار»‌ها مجموعه‌ای از آثاری بود که بیماران به عنوان فعالیت خلاقانه طی روند درمان انجام می‌دادند و در نشریه‌ای به نام الیمنیتور منتشر می‌شد.

اما شعر درمانی به معنای اخص کلمه برگرفته از شیوه درمانی مبسوط و سابقه‌مندی ست که به کتاب درمانی مشهور است. در حقیقت کتاب درمانی یا روایت درمانی یا استفاده از تمثیل و استعاره برای درمان روحی بیمار در تعریف پیوسته گذشتگان از شعر و قصه توأمان اتفاق می‌افتند و پژوهشگر اکنون – حتی در ادبیات فارسی نیز – باید برای سابقه شعر درمانی به نکته اساسی پیوند این دو در جهان قدیم اشراف داشته باشد.

 از آن مورخ یونانی کتابخانه هیستوریکا که در ترتیب کتاب ها کوشید اصل ترتیبات حکمت را در انتقال آنها رعایت کند، تا جالینوس و کتابخانه‌اش برای مارکوس اوریلیوس، از شهرزاد قصه گوی بین النهرین تا هامون، از شعر - داستان واره‌های هومر در اودیسه و ایلیاد –که هنوز منطق اندیشه ورزی و تعمق مدرن به خود ندیده است –تا شاهنامه و مثنوی خودمان که به قول اکثر محققین خود دانشگاهی ست برای یاد گرفتن شیوه‌های تمثیل درمانی حتی در مقایسه با متد‌های نو و همسطح آن، از 1272 میلادی و قرآن خوانی در بیمارستان المنصور قاهره.

 

اصطلاح کتاب درمانی برای نخستین بار توسط ساموئل کراتزر به سال 1916 در ماهنامه آتلانتیک پیشنهاد داده شد تا پایه‌ای باشد برای دوباره دیدن و دوباره خواندن کتاب در سه شیوه «شناختی و عاطفی و شخصی» اما آنچه که به عنوان قصه درمانی یا روایت درمانی- و بعد‌ها شعر درمانی به عنوان شاخه‌ای تخصصی- به عقیده متأخرین باب شده است «در حقیقت برگرفته از فلسفه پست مدرنیسم دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی است که بر اهمیت زبان مشترک در سازه‌های اجتماعی واقعیت تأکید می‌کند». زبانی که بعد‌ها در 1995 توسط جان میل فولی در کتاب «قصه گویان در اجرا» به نظریه WORD POWER در ادبیات بومی امریکا ختم می‌شود.

 

شعر درمانی یک شیوه خاص و قدرتمند در کتاب درمانی ست. روش منحصر به فرد استفاده از خیالپردازی و ریتم و شگرد‌های شاعرانه تخیل خلاق در انگیزش بخشی به بیمار روحی.

کتابداران دانشگاه پنسیلوانیا نخست این روش را به عنوان انتخاب و استفاده بهینه از کتاب‌هایی ادبی برای تسلی و درمان روحی بیماران استفاده می‌کردند و پیشنهاد می‌دادند. کتاب‌هایی که برمبنای انتخاب‌های پیش‌بینی شده و طبقه‌بندی مطالعاتی دسته‌بندی شده و بیشتر کتب آموزشی اطلاعاتی روانشناسانه (مثل کتاب ذهن انسان اثر کارل منینگز) را شامل می شد و بعد‌ها رمان‌های تخیلی و شخصیت‌های خاص تشویق‌کننده و بیم دهنده آنها جای این کتاب‌ها را گرفت که مفید به فایده‌تر بود.

 

 

 طب مدرن و به رسمیت شناختن نیروی شعر

 

   با بروز نظریه‌های پسا مدرنیستی در هنر و ادبیات و بازتاب شیوه مدارانه آن در علوم دیگر چهره‌های بزرگ جهان پزشکی نیز به رابطه مهم هنر و درمان اذعان نموده و آن را به رسمیت شناختند. فرویدنوشت: «نه من، که یک شاعر، کاشف ناخوداگاه است!» نظریه پردازان بزرگی چون آدلر، یونگ، آریتی و... نیز بدین نکته صحه گذاشتند که شاعران به ترسیم راه هایی می‌پردازند که علم بعد از آن قدم بدانها می‌نهد.

 

در طی دهه شصت با روند تکمیل گروه درمانی درمانگران به تأثیر شعر درمانی به عنوان یک ابزار سریع و مهم دست یازیدند. و شعر درمانی در رشته‌های مختلف سریع رو به رشد نهاد: توانبخشی، آموزش و پرورش، علوم کتابداری، هنر‌های خلاق و...

 

 طبیبانگی روانکاوانه شعر

 

   تأکید بر ارزش تهییجی ادبیات و بویژه شعر و تأیید و رسمیت بخشیدن به پتانسیل سودمند نوشته شدن شعر توسط افراد بیمار و پاسخ آنها به شعر دیگران و وانمود احساسات و تجارب خود بیمار در شعر از ارزشمند‌ترین یافته‌های نو روانکاوی شعر -به قول «جیکوب ال. مورنو» مبدع شیوه «سایکودراما»- بودند. «گر طبیبانه بیایی به سر بالینم / به دو عالم ندهم لذت بیماری را – سعدی»

 

شعر محصول یک خلاقیت هنری ست. سرودن شعر خود رفتن به خلسه‌ای خوشانه است. تجربیات مشترک شعر به ارتباط بین شاعر و مخاطب کمک می‌کند. شعر تجسم است. انسجام وضعیتی مبهم و مه آلود در قالب واژه‌ها و اصواتی واحد. قرائت شعر تحلیلی ناخودآگاه را در ذهن مخاطب بیمار به وجود می‌آورد. روان مخاطبی که تشنه شنیدن غیر مستقیم حکمت‌ها توسط استعارات و نمادهای خلسه است. این‌همانی مخاطب با شعر تأثیر درمانی آن را دوچندان می‌کند. شعر قادر است با تجسم حاصل از شعر، وحدتی روانی حاصل انسجام پریشانی‌های خود را تجربه کند. شعر مخصوصاً در وضعیت نمایشی اگر اتفاق بیفتد و در مواردی خاص اگر خود مخاطب – بیمار نیز در روند این نمایش شرکت داشته باشد ارتباط‌ سازی منسجمی با روان رنجور او پیدا خواهد کرد به نوعی که برون‌ریزی‌های روانی حاصل از این شعر– نمایش در روند درمان تسریع ایجاد می‌کند.

 

در نظریه‌های متأخر شعردرمانی، شعر و همه قوالب آن با توجه به نیاز مخاطب – بیمار مورد استفاده قرار می‌گیرد. چه این بیمار در هر سن و جایگاه اجتماعی که باشد می‌تواند با اعمال روش‌های تلفیقی هنر درمانی و با تأکید روی شعر – آنهم شعری که بتواند محتوای لازم را جهت تغییر وضعیت ایجاد کند – به نتیجه مثبتی نائل آید.

اگر در شیوه‌های بیشتر شنیده شده شعر درمانی – بیان ضرب المثل‌ها، اشعار کوتاه، تحلیل محتوا، جملات قصار...- روان درمانگر مخاطب را به چالش ذهنی خوشایندی دعوت می‌کرد و عموماً در گروه درمانی‌ها از وضعیت ریتم آوایی شعر‌های کلاسیک استفاده می‌شد و بیان حکمت متداول به زبان شعر، در شیوه‌های اکنونی شعردرمانی، نه تنها شیوه‌های درمان تلفیقی‌تر و تخصصی‌تر بلکه استفاده از اشعار توأم با تحلیل محتوا توسط درمانگر، توأمان استفاده از ظرفیت‌های دیگر شعر چون: زبان پریشی و ابهام‌افزایی و چند صدایی و... جایگاه ویژه‌ای یافته است. نظر به اینکه دانش بشری در تحلیل روان ناخوداگاه انسان هر روز بالاتر می‌رود در شیوه‌های کمکی روانکاوی چون هیپنوتیزم آن هم در شاخه‌های آوانگاردش (هیپنوتیزم اریکسونی) شعر مدرن جایگاهی مهمتر یافته است. جنبه‌ای که نگارنده در متد ان ای پی ال (سبک زندگی با لذت ادبی) از آن بهره می‌جوید.

 

 

 شعر درمانی و سابقه ادبی آن در ایران

 

   شعرکلاسیک ایرانی آن هم شعر آمیخته به داستان (شعر منظوم) در ناخوداگاه جمعی ایرانی چنان نشسته است که تحلیلگران تاریخی و جامعه شناسان علاقه‌مند به تحلیل روانشناسانه تاریخ، پرداختن و رو نهادن و زندگی کردن ایرانی با شعر را خود بازگشتی از سر روان رنجوری تاریخی به جهان اتوپیایی خویشتن فرض کرده‌اند. ذهن رنجور ایرانی مصیبت زده تاریخی در پی جنگ‌ها و غارت‌ها و مصائب زمینی و طبیعی تسلی روانش را در شعر و شعر باوری جسته است. تظاهر و انزوای تاریخی او در دست به دست شدن افراطی قدرت‌های سرکش و تأثیر آنها بر روان اجتماعی او مشهود است.» در چنین وضعی که نه پدر – اجتماع قادر است آن فرهنگ تکامل یافته فاضله را که طی نسل‌ها به طور ناخودآگاه دریافته منتقل نماید و نه فرزند – شهروند مایل است آن فرهنگ را دریافت نماید. نتیجه اینکه ارثیه‌های صدها ساله فرهنگی و هنری از انتقال محروم می‌مانند و هر نسل مجبور به تجربه مستقلی از وضعیت موجود می‌شود. شعر آن تسلی ناخوداگاه ایرانی در فقدان «خیال و امید و آرزو»ست. کهن‌درمانگرانِ شاعرِ بزرگی چون مولانا یا حافظ با استفاده از تمثیل یا استعاره، در تأثیر‌گذاری روانی بر مخاطب، همان شیوه‌ای را به کار می‌بردند که درمانگران امروز؛ با این تفاوت که امر آنها ناخوداگاه و از روی روند تجربی یک خودسازی تاریخی – اجتماعی – روانی بوده و این نیاز در غرب رنگ و بویی دیگر داشته و علت و عللی مجزا.شاید به همین دلیل است که عموم مخاطبان امروز نیز با شنیدن نام شعردرمانی انگاره‌ای از «شنیدن شعر و خوش شدن حال» در ذهن می‌پرورند که درست و غلط‌اش توأم است.

 

وعاظ و خطیبان و عالمان و شاعران ایرانی تا اکنون از همین شیوه بهره برده‌اند و شاید ذهن آماده ایرانی – لااقل تا دو نسل قبل – پذیرای این متد در شیوه‌ای هم‌عنان و بی‌نام بود. از طرفی طی دوره قاجار و ورود دوباره موسیقی در شعر، تلفیق این دو در حنجره هزاردستان آواز شیوه متداولی گشته که از مجموع روش‌های غربی، سه شیوه را در خود دارد. هم شعر، هم موسیقی هم اتوار نمایشی. هیجان و برون‌ریزی‌های جمعی ناشی از جمع‌های شعر و موسیقی و علاقه‌مندی بیشتر ایرانیان به آن تأکیدی روشن بر ادامه همان رویکرد ناخوداگاه جمعی به ارجاعات درونی و پالایش روانی بوده و است.

 

 

پژوهش‌های نو متأخر

 

   دهه پنجاه شمسی نخستین نمونه‌های پژوهش روانشناسان و ادیبان ایرانی در مجلاتی چون سخن منتشر می‌شود و کتاب از شعر تا شعر درمانی دکتر پرویز فروردین نخستین کتاب حاصل از چنین پژوهش هایی‌ست. این رویکرد گویا توسط استادان روانشناسی بیشتر مورد توجه قرار گرفته تا ادیبان چون تسلط به شیوه‌های درمانی روانشناسانه لازمه ورود به چنین مبحث تخصصی‌ست. پروفسور جلال نریمانی، احمد پدرام، مرتضی جباری و تنی چند از پژوهشگران روانشناس دیگر این حوزه درمانی را در شیوه‌ها و آزمایشگاه‌ها یا دانشگاه‌های مختلف آزموده و نتایج آن را در کتاب‌هایی به همین عنوان منتشر کرده‌اند. کتاب‌هایی اندک که طی حدود چهل سال به عدد انگشتان نرسیده است. آسیب شناسی عمده این کتاب ها نگاشته شده اشراف کمِ روانشناسان با مقوله ادبیات بوده و با اجماع همه کتاب‌های شعر درمانی و قصه‌درمانی وطنی، فقرِ مثالی این آثار یا انتخاب و سرایش ذوقی و دور از معیار اشعار از نقاط ضعف آن است.

 

طی سال‌های اخیر این موضوع بیشتر در رسالات و پایان نامه‌هایی چند در رشته روانشناسی مشاهده می‌شود. آزمون‌هایی از شعر و قصه درمانی تجربی توسط دانشجویان علاقه‌مندی که هنوز به خروجی مکتوب و مدقن علمی نرسیده است.

 

 

 شیوه‌های عملی و ناهمگونی‌های وطنی

   از آنجا که شیوه‌های تلفیقی شعر درمانی و قصه درمانی همراه با موسیقی درمانی و کتاب درمانی امکان اتفاق و نتیجه‌گیری دارد و در بحث درمانی یکی از مهمترین طرز‌های جنبی نوشتن شعر یا داستان یا تحلیل آن توسط درمانجو از پیش فرض‌های آن محسوب می‌شود – پیش فرضی که به فرهیختگی اجتماعی و فرهنگی و هنری جامعه تکیه داشته و دارد – امکان ادامه شیوه قدیمی و تحقق شیوه‌های نو با چالش‌هایی همراه است.

 

یکی از بزرگترین معضلات آموزش و پرورش ایران و بعد‌ها آموزش عالی و مؤسسات آزاد فرهنگی و ادبی حتی، عدم آموزش صحیح نوشتن (نوشتن خاطره، داستان، شعر) در سطوح مختلف دانش‌آموزی و دانشجویی و در حقیقت نپرداختن به خلاقیت پروری در حوزه ادبیات نسبت به این مخاطبان است که البته این امر به نوعی وابسته تعریفی دارد که قدمای ما از نوشتن، شعر و داستان ارائه کرده‌اند. به عبارت دیگر، فاخر بودن ادبیات رسمی ما با تعریف کلی شمس قیس رازی در المعجم که «شعر باید منظوم و مقفا باشد» قید و‌ بندی عجیب بر تسلط نوعی تفکر دگم اندیش غیر منعطف درباب آفرینش‌های ادبی در شیوه‌های مخاطب عام را به ما القا کرده است. تقکر سلطه گرای ادبی گذشتگان برای نوشتن، حرمتی و چار چوبی تعیین کرده است که خروج از این چارچوب تا امروز گناهی نابخشودنی ست. شاید جنگ بین شعر کهن و نیمایی‌ها و مواجهه منکرانه کلاسیک‌های ادبی با شعر آزاد امروز به نوعی در برآیند این تصمیمات بی‌تأثیر نبوده است. خلاصه اینکه:

- سیستم آموزشی ما خلاقیت هنری را به عنوان جایگاهی برای برون فکنی‌های ناخودآگاه بواسطه عدم پرداختن صحیح به رویکرد آموزشی در نظر نگرفته تنها درس انشای باقی مانده از نسل خلاقیت پروری‌ها در گیر و دار مدرک‌گرایی و تغییر موسمی نظام‌های آموزشی قربانی شده است.

 

- تعاریف سخت و قانونمند ما از شعر و داستان و خاطره... و مصادیق آن دراعتبارسنجی آثار باعث شده نوشتار به هنری سخت بدل شود که عامه مردم را بدان وقعی نیست به عبارت دیگر شعر و داستان و... هنر و به مثابه هنر پنداشته شده و درجه‌بندی آن و لزوم فخامت و ضخامت ادبی آن، گریزی برای دوستداران آن شده است به نوعی که دانش‌آموز در پایان دوره تحصیلی خود مفهومی ساده و عینی از نوشتن را در تعاریف کلی شعر و داستان و خاطرات روزانه به همراه ندارد تا در آینده خود آن را به عنوان عاملی در بهبود وضعیت روانی زندگی خود ادامه دهد و نوعی فرهیختگی خاص لازم است تا فردی منتسب به شعر و داستان باشد درحالی که این آموزش صحیح در غرب و سهل‌گیری در تعاریف ادبی، این امکان را داده که به طور مثال قصه گوی روان درمانگر بتواند در روند داستان پروری از مخاطب –بیمار خود انتظار همراهی داشته باشد. در این زمینه دو پیشنهاد زیر به سیستم آموزشی کشور ضروری است:

1-  آموزش ادبی خلاقانه در تمام مقاطع تحصیلی به عنوان شیوه‌ای از سبک زندگی معاصر (آموزش شعر‌نویسی _ داستان‌نویسی _ خاطره نویسی)

2-  بازبینی تعاریف کلی از شعر و داستان و آفرینش‌های مکتوب متناسب باسطح آگاهی‌های مورد نیاز اجتماعی و شخصی افراد در جامعه

 

 

مثال‌های دخیل در مبحث

 

   ادبیات کلاسیک ما و بخصوص شاعرانی چون حافظ و سعدی ابیات و شعر‌هایی دارند که به عنوان شواهد شعری و مثل سایر بسیار در درمان معنا جویانه کاربرد دارد:«گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ / تو در طریق ادب کوش و گو گناه من است» یا «پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد» حافظ بواسطه روح امیدواری موجود در شعرش و ستیز دائمی که با اهالی ریا دارد و خود تشویق و تسکینی برای ادامه حیات بهتر و تلاش برای ساختن دنیای نو است، کنار دعوت او به خوش باشی و غنیمت شمردن حال یکی از بهترین نمونه‌های شعر درمانی برای مخاطبان خاص می‌تواند باشد. اگر مولانا را در معنا‌جویی برای زندگی شاهد قرار دهیم و به قول نیچه به این جمله قائل باشیم که «کسی که چرایی برای زیستن داشته باشد، از پس هر چگونه‌ای بر می‌آید» حضرت رومی نمونه‌هایی عالی در تمثیلات و اشعار دارد «پیش چشمت داشتی شیشه کبود / زان سبب عالم کبودت می‌نمود» مولانا به شهادت بیشتر روانکاوان شعر پژوهش نمونه‌ای عالی برای شعر درمانی ست با این توضیح که به نظر نگارنده نه تنها مولانا بلکه قسمت عمده‌ای از ادبیات کلاسیک ما بواسطه فاصله زبانی پیش آمده باید به نوعی باز آفرینی شده و روان درمانگر مسلط به ادبیات از این باز تعریف‌ها در ارتباط‌ گیری مؤثرتری با نسل حاضر استفاده کند.

 

سعدی مصلح اجتماعی ست از این‌رو اشعار و منثوراتش مبلغ دوستی و عشق و وفاداری و تجارب نیک زندگی آمیخته به هشیاری اجتماعی و فردی‌اند. زبان سهل و ممتنعش بیشتر به کار امروزیان می‌آید: «یارا بهشت صحبت یاران همدمست/ دیدار یار نامتناسب جهنمست/ هر دم که در حضور عزیزی برآوری/ دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است»

 

خیام پاسخ بشر همیشه به پرسش‌های معنوی بزرگی ست که با دعوت به حال و زیستن آگاهانه، در خوب شدن احوال ما تاثیر بسزایی داشته است. هنوز هم در افواه کلام بسیاری از رباعیاتش حسن ختام درد‌ها و دغدغه‌های مرگ آلوده بسیاری ست «خوبی و بدی که در نهاد بشر است / شادی و غمی که در امید و خطر است / با چرخ مکن حواله که در ره عقل / چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است»

 

تمثیلات نظامی در هفت پیکر و عطار در منطق الطیر اگر به زبان قصه‌های امروزی برگردانده شوند بی‌شک در پروسه شعر درمانی و قصه درمانی بسیار مفید خواهند بود. سبک هندی با تک بیت‌ها و مصاریع صاعقه وارش بخصوص در شیوه‌های اریکسونی جایگاه ویژه‌ای می‌تواند داشته باشد: «دست طلب چو پیش کسان می کنی دراز/ پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش» یا این بیت مهدی سهیلی: «جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند / شکسته استخوان داند بهای مومیایی را» تک بیت‌هایی از این دست که هم ایجاز و هم شفافیت مضمونی دارند کارکرد‌هایی عمیق در شعر درمانی خواهند داشت. شفافیت مضمونی را از آن جهت آوردم که نقبی بزنم بر شعر معاصر که عمدتاً واقع‌گرا و سریع الوصول است هر چند شعر دهه‌های اخیر بخصوص بعد از بیست و هشت مرداد سی و دو شعری عموما سیاه و غم آلود است اما چهره‌های اندیشه‌ورز بزرگی چون سهراب سپهری از این مرز گذشته‌اند: «من نمی‌دانم / که چرا می‌گویند اسب حیوان نجیبی است / کبوتر زیباست / و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست/ گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد/ چشمها را باید شست جور دیگر باید دید» فریدون مشیری شاعر امید و بهار و عشق هم: «از گل فروشی لاله رخی لاله می خرید/ می گفت «بی‌تبسم گل» خانه بی‌صفاست/ گفتم: صفای خانه کفایت نمی کند/ باید صفای روح بیابی که کیمیاست/ خوب است ای کسی که به گلزار زندگی/ روی تو همچو لاله صفابخش و دلرباست/ روح تو نیز چون رخ تو باصفا بود/ تا بنگری که خانه تو خانه خداست» و فروغ فرخزاد گاه در دفاتر اول و گاه در تولد‌های دیگرش: «آری آغاز دوست داشتن است / گر چه پایان کار نا پیداست / من به پایان دگر نیندیشم / که همین دوست داشتن زیباست» یا حتی شاملوی عبوس با «روزی / ما / دوباره کبوترانمان را باز خواهیم یافت / و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت...» محمد علی بهمنی: «با پای دل قدم زدن آنهم کنار تو / باشد که خستگی بشود شرمسار تو...» سید علی صالحی: «اول یک جمله بگویم/ راستش/ گاهی از شدت علاقه به زندگی/ حتی سنگها را هم/ می‌بوسم/ کلمه‌ها را/ کتاب‌ها را / آدم‌ها را...» حتی زبان ابهام‌آمیز و پیچیده و پریشان شعر مدرن معاصر را نیز در جنبه‌هایی از شعر درمانی می‌تواند به کار رود. اشعاری که اگر چه از بابت مضمون و محتوا محلی از اعراب ندارند اما در موارد خاص ریتم و ابهام موجود در آنها برای نوعی هیپنوتیزم‌گفتاری شواهد خوبی هستند مثل شعر دف رضا براهنی.

تهیه شده توسط تیم آرت بال

امتیاز تمام مطالب نوشته شده در سایت متعلق به وب سایت آرت بال می باشد و هرگونه استفاده از مطالب بدون ذکر نام آرتبال، پیگرد قانونی خواهد داشت.

 

منبع:

درآمدی بر سابقه و شیوه‌های شعر درمانی در ایران و جهان / دکتر وحید ضیائی/ روزنامه ایران

نظرات
    ارسال نظر
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟
        به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد.
    • - شماره تماس پشتیبانی 09055500500 آرتبال
    سبد خرید شما
    آمار
    • تعداد کالا: 10
    • بازدید امروز: 64
    • بازدید دیروز: 122
    • بازدید کل: 73133